انتخابات در ايران براي خود قصه اي دارد در حالي كه سال 86 از طرف رهبري سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نام گذاري شده بود همه گروه ها از اين نام گذاري استقبال كردند واز انجاي كه انتخابات مجلس در اين سال برگزار خواهد شد همه منتظر بودند تا مسئولان اجراي بصورت عملي پايبندي خود را به فرموده رهبري نشان دهند اما در پايان كار هيئت اجراي و نظارت قضيه متفاوت شد طوري كه هيئت اجراي و نظارت خيل عظيمي از كساني را كه تا ديروز مسوليتهاي گوناگون چون نماينده مجلس . وزير .عضو تيم بازنگري قانون اساسي و....با دلايلي چون عدم الترام به اسلام . عدم الترام به قانون اساسي و احراز نشدن صلاحيت براي نمايندگي ( بدون نوشتن دليل) از شركت در انتخابات محروم كردند وميزان رد صلاحيت به قدري بود كه از طرف ائتلاف اصلاح طلبها گفته شد بجز تهران امكان رقابت تنها براي 23 كرسي امكان پذير است و اين كار عملا انتخابات را دچار چالش مي كرد اما اين پايان كار نبود وقتي كه آش پخته شده توسط هيئت اجراي و نظارت خيلي شور شد دربررسي صلاحيتي كه توسط شوراي نگهبان انجام شد سخنگوي آن شورا در جمع خبرنگاران مژده خبر خوشي را داد وگفت در بررسي صلا حيتها تعدادي از كانديداها تا ييد صلا حيت شده اند بعد از اين خبر بود كه معلوم شد كه اصلاح طلبها در يك چهارم حوزه ها امكان رقابت دارند واقعا چه خبر خوشي البته برسي ها ادامه دارد و شايد پنج شش نفري از اصلاح طلبها تا پايان كار تاييد صلا حيت شوند ودر اينجا توجه داريد كه اكثر افرادي كه ائتلاف اصلاح طلبها را تشكيل مي دهند از افرادي هستند كه در اين نظام داراي پست بوده و جبهه ديده و سابقه مبارزه با رژيم گذشته را دارند و وضعيت افرادي كه سابقه هاي چنداني در اين زمينه ها ندارند وافراد معلوم الحالي هستند از قبل مشخص است ودر اين شرايط آيا بايد خوشحال بود كه هر چه كه هست امكان حداقل رقابت وجود دارد يا.....؟ آيا اين رفتارهاي هيئت اجراي و نظارت و بعداز آن نوع رقتار شوراي نگهبان عملا بيانگر نشان دادن مرگ براي راضي شدن به تب نيست ؟
سلام دوستان وبلاگ من يكساله شد ومن در 16 بهمن شمع 1 سالگي وبلاگم رو فوت خواهم كرد
در روزگاري كه عصر ارتباط است و هر گونه خبر در كوتاه ترين زمان به مخاطب عرضه مي شود وبلاگ هم وسيله خوبي است كه آدمي به راحتي و در كوتاه ترين زمان مطالب خود را به معرض ديد عموم قرار دهد البته كه با فيلتر كردن سايتهاي غير اخلاقي و سايتهاي كه از نظرمسئولين نا محرم هستند مثل اكثر سايتهاي سياسي ايران قصد دارد در درياي اينترنت سد بنا كند كه البته با وجود انواع فيلتر شكنها اين كار كمي مشكل است ( واگر اینترنت را دنیای که فرد کاملا با اختیار خود وارد آن می شود بدانیم ) آیا فیلتر کردن توهین به شعور مخاطب نیست؟
البته اين وبلاگ دوم من است و وبلاگ اول من با نام ليدر بعد از اينكه دو سال نوشته هايم را در آن نوشتم يك روز ديدم كه اجازه ورود به بخش مديريت را ندارم خلاصه اين كه در وبلاگي كه الان مشاهده مي كنيد من يك سال است كه در مورد مسائلي كه به نظرم مهم است مي نويسم و اميدوارم توفيق ادامه اين كار راداشته باشم خوشحال خواهم شداگر با نظرات و راهنمايهاي خود مرا در بهتر نوشتن ياري كنيد
تمام مسئولان اجراي انتخابات تاكيد داشته والبته دارند كه ملاك در برسي صلاحيتها تنها قانون است و مسئولان تنها به قانون عمل مي كنند و با همين قانون است كه صلاحيت بيش از 31 درصد شركت كنندگان از سوي هيئت هاي اجراي رد صلاحيت شده اند اما در نامه كه به دست بعضي از رد صلاحيت شدگان رسيده است دلايلي نوشته شده كه انسان را به فكروا مي دارد كه آيا منظور از قانون مراجع 4 گانه است يا اينكه بعضي افراد خود را قانون مي دانند عدم صلاحيت 329 نفر از كانديدها به خاطر عدم شهرت در محل براي مجريان انتخابات چگونه احراز شده است؟ آيا مي شود به حرفهاي چند نفر
در محله زندگي كانديدا كه شايد مشكلي با او دارند استناد كرد ومارك عدم صلاحيت به فردي چسباند ؟ البته دلايل نوبرانه تري در نامه هاي ارسالي به كانديدا ها وجود دارد دلايلي كه اكثر اصلاح طلبهاي كه سالها در مسند هاي مختلف دولتي و غير دولتي حضور داشته اند و خيلي از آنها چه در مبارزات عليه رژيم پهلوي وچه در ميدانهاي جنگ حضور داشته اند وجود دارد 1- عدم التزام به اسلام 2- عدم التزام به قانون اساسی
مسئو لان اجراي انتخابات چگونه و با استفاده از كدام بند قانون موفق به كشف دو مورد فوق شده اند؟ آيا قانون همان حس و نظرات افراد است كه بر مسندي تكيه كردند؟
بعضي هااعتقاد دارند بايد در هر شرايطي در انتخابات شركت كرد ودر اين ميان چند نكته وجود دارد
1- با حذف معنا داري كه انجام شده ( هنوز نوبت شوراي نگهبان مانده و احتمال رد صلاحيتهاي ديگر هم هست )
بايد منتظر انتخابات پور شوري بين طرفداران دولت و طيف سنتي محافظه كاران نشست و حضور گروهاي اصلاح طلب بدون كانديدا( كانديدهاي شناخته شده و مورد اطمينان مرم حذف شده اند)فقط باعث خوشحالي محافظه كاران خواهد شد چرا كه حضور همه گروها اصلاح طلب در اين شرايط فقط يك پيام دارد و آن اينكه اصلاح طلب ها در هر شرايطي در انتخابات شركت مي كنند و اين كار محافظه كاران را در انتخابات بعدي راحت تر مي كند2- گروه هاي مثل حزب مشاركت و مجاهدين انقلاب كه تقريبا صد در صد كانديدهايشان رد صلاحيت شده با چه عنواني بايد در انتخابات شركت كنند . به عنوان تداركات يا به عنوان هيزم كدام يك ؟ 3- اگر در انتخابات مجلس هفتم آقاي خاتمي گفت تكليف 190 كرسي از حالا مشخص است بايد گفت با اين روند تكليف 220 كرسي در مجلس هشتم از حالا معلوم است 4- اگر هدف كسب حداقل 20تا 30 كرسي در مجلس آينده است كه افراد باقيمانده با شركت كردن به صورت مستقل مي توانند اين تعداد كرسي در مجلس آينده را بدست آورند و نيازي به هزبنه كردن از اعتبار دوم خرداد ندارد چرا كه افراد به كساني كه شناخت ندارند راي به سختي مي دهند وشركت نكردن يا دادن راي سفيد را ترجيح خواهند داد
در يک تقسيم بندي کلي مي توان سياست خارجي را تابعي از سياست داخلي دانست. سياست خارجي در گفتمان هاي داخل کشور تنيده شده است. ما هميشه در اين نوسان هستيم که مي خواهيم مانند يک جنبش فراملي با هويت اسلامي باشيم يا مي خواهيم يک دولت باشيم که در اين نظام موجود فعاليت کنيم؟ اين گرايش همواره دغدغه بوده است. دولت آقاي خاتمي به دليل جابه جايي گفتماني قابل توجه در داخل بيشترين تحول را در سياست خارجي تجربه کرد. به نظر بنده سياست خارجي آقاي خاتمي را مي توان واقع گراترين آرمان گرايي در سال هاي پس از انقلاب فرض کرد. پذيرش اينکه کم هزينه ترين راه براي رسيدن به آرمان هاي يک دولت در هر دوره کدام است خود پژوهش جداگانه يي مي طلبد. بعضي از دولت ها حاضر به پذيرش هزينه هاي بالاتر هستند و بعضي از دولت ها هزينه هاي پايين تري را پرداخت مي کنند، لذا در اين مواقع اين الگوهاي متفاوت بسيار تعيين کننده اند. به هر حال مي توان يک تقسيم بندي عمومي انجام داد که دولت ها به تناسب اينکه به کدام ديدگاه و کمپ نزديک تر بودند عمل گراتر يا آرمان گراتر مي شدند ولي تمام اين رويکردها متضمن پرداخت هزينه هايي است. سياست خارجي يعني اينکه رسيدن به اهداف با توجه به امکانات و مقدورات چگونه امکان پذير است. به هر حال اين مساله تابعي از اين واقعيت ها است.
اينکه بعضي اين مساله را مطرح مي کنند که ما هر چقدر غيرقابل پيش بيني تر باشيم براي منافع ما بهتر است، لزوماً چنين چيزي مفيد نيست. بعضي مواقع چون در تاکتيک ها نياز به اين وجود دارد که رقيب يا دشمن خود را گمراه کنيد و رقيب خود را در ابهام کامل نگه داريد لازم است سياست هاي پيش بيني ناپذير داشته باشيد ولي در سياست هاي کلان و رفتارهاي حقوقي و پذيرش نظام بين الملل چنين رويکردي غيرقابل پذيرش است چون فرصت بهره گيري از منابع و امکانات دنيا و حضور فعال در نظام بين الملل را از کشور سلب و بين کشور و نظام بين الملل اصطکاک زيادي ايجاد مي کند. بنابراين حرکت سيال و پاندولي در سياست خارجي چندان به نفع کشور نبوده و نيست.
آيا دولت نهم تغيير بنيادي در سياست خارجي کشور ايجاد کرده، در حالي که اعتقاد دارم بيشترين تغيير در حوزه زباني رخ داده است. به عبارت ديگر بيشترين تغييرات در حوزه گفتاري و نه رفتاري به وقوع پيوسته است. آن چيزي که ايران بيشتر دارد برايش هزينه پرداخت مي کند در اصل تغييرات نمادين و زباني و اين مساله به خصوص در شرايط دنياي ديجيتال اهميت ويژه يي مي يابد چون چگونگي بيان سياست ها بسيار مهم تر از محتواي سياست ها است و من به اين مساله اعتقاد راسخ دارم چون در دنيايي به سر مي بريم که Language نقش کليدي دارد و نوع بيان قطعاً تبعات مادي زيادي خواهد داشت يعني مي توان محتواي سياست را تغيير نداد اما به دليل استفاده از واژگان و ادبيات خاص تبعات و هزينه هايي را بر کشور خود تحميل کرد
بخشي از اين مساله هم به ويژگي هاي اين دولت جديد برمي گردد، چون چندان شناختي از اهميت گفتار ندارند، چون نمي دانند تبعات سوء سخنان آنان در دنيا چيست و شايد انقلابي گري را بيشتر در بيان مي دانند تا در محتوا و عدم پذيرش وضع موجود را در ابراز اين مساله توسط واژه ها و مفاهيم ارزيابي مي کنند. من اين مساله را عدم شناخت و عدم اطلاع از نظام بين الملل و دنياي پيچيده عصر ارتباطات مي دانم؛ عدم وقوف به اين مهم که اين گونه عرض اندام لزوماً توانايي را نشان نمي دهد بلکه خود مي تواند ظرفيت زدايي کند
ديپلماسي دولت نهم متفاوت است نه اينکه اهداف سياست خارجي آن به طور بنيادي متفاوت است، بيش از آنکه در اهداف سياست خارجي ما تغيير چنداني به وجود آمده باشد در ديپلماسي و شکل ارائه خود تغييراتي ايجاد شده است. به عبارت بهتر شکل اجراي سياست خارجي ما بسيار هزينه بر تر است تا خود سياست خارجي ما. به هر حال اشتباه نشود. من نمي گويم تغييرات مهمي صورت نگرفته است، تغييرات زيادي ايجاد شده است که اثرات درازمدت خواهد داشت. از ديد من به عنوان يک دانشجوي رشته روابط بين الملل آسيب فضاي ارائه ديپلماسي به مراتب بيشتر از خود محتواي ديپلماسي است. اين رويکرد هزينه گزافي براي کشور به همراه داشت. درس مهمي که دولت کنوني بايستي بگيرد و نکته يي را که بايستي مورد توجه قرار دهد اين است که شکل نمادين و زباني سياست مي تواند به طور بنيادين بر محتواي سياست اثر گذارد
شما اشاره کرديد به دهه اول انقلاب. زبان خارجي نشأت گرفته از روحيه انقلابي بود اما به نظر نمي آيد که هيچ دوره يي زبان خارجي کشور ما به گونه يي بوده باشد که تا اين حد برداشت هاي غلط از آن صورت گرفته باشد. حتي در دهه اول انقلاب که اين تفکر بر سرزبان ها بود که انقلاب بايد صادر شود البته اين بحث تئوريک در مورد تمام انقلاب ها از جمله روسيه، چين و فرانسه صادق بود. گرچه بسياري اعتقاد داشتند اين شور انقلابي فرو مي نشيند اما در حال حاضر حتي نمي توان از عملکرد سياست خارجي دولت صدور انقلاب را استنتاج کرد، شما چه ارزيابي داريد ؟
کشور بايستي به مرحله يي برسد که فرآيند تصميم گيري در آن براساس هزينه و فايده صورت بگيرد و بعد سيستم هاي باکفايت و توانمند اجراي اين سياست را به عهده بگيرند. همه کشورهاي دنيا تا حدي آرمانگرايي دارند ولي قبل از آن اهداف ميان مدت و بلند مدت خود را ترسيم و سعي مي کنند به آنها دست يابند. به هر حال اينها بايدهايي است که بايد در کشور اجرا شود ولي واقعيت کشور اين است که ما مرتب در حال نوسان هستيم و تابع اين نوسانات هستيم. گير کار اين است که سياست خارجي بسيار داخلي شده است. به نظر مي رسد کمتر به امکانات کشور، نظرات کارشناسي و تجارب گذشته اهميت داده مي شود و صرف اينکه ما مي خواهيم متفاوت با گذشته باشيم خود مبناي اين مشکلات شده است
